34 - عمر بن عبدالعزيز و راز قدغن كردن سب على (عليه السلام )



وقتى بنى اميه روى كار آمدند، بخصوصى زمان حكومت معاويه (عليه الهاويه ) با نيرنگها و تبليغات وسيع و گوناگون ، مردم را بر ضد على (عليه السلام ) مى شوراندند و از آن حضرت بدگويى مى كردند، در حدى كه مردم شام باور كرده بودند كه على (عليه السلام ) نماز نمى خواند و... و تا آنجا كه در جشنها و عزاداريها و بالاى منبرها و حتى در نماز، بدستور معاويه به امام على (عليه السلام ) ناسزا مى گفتند، اين روش همچنان ادامه داشت تا وقتى كه عمر بن عبدالعزيز (هشتمين خليفه بنى اميه ) بر مسند خلافت نشست ، او نسبت به ساير خلفاء مردى صلح و وزين بود.
او دستور داد كه اين روش بسيار زشت را ممنوع كنند، با توجه به اينكه اجراى اين دستور مشكل بود، زيرا دهها سال مردم عادت كرده بودند كه به على (عليه السلام ) ناسزا بگويند.
در اينكه چرا عمر بن عبدالعزيز، اين دستور را داد، عللى ذكر كرده اند، امام خودش در پاسخ اين سوال چنين مى گفت :
پدرم عبدالعزيز، مردى فصيح و سخنور بود، با اينكه قدرت بيانى در حد اعلى داشت ، وقتى در سخنرانى به بدگويى على (عليه السلام ) مى رسيد، لكنت زبان پيدا مى كرد، روزى از پدرم پرسيدم ، چرا هنگام بدگويى على (عليه السلام )، زبانت مى گيرد، در پاسخ گفت اگر مردم شام كه پاى منبر نشسته اند ، از فضائلى كه من درباره على (عليه السلام ) مى دانم ، بدانند هرگز از ما پيروى نخواهند كرد.
عمر بن عبدالعزيز گويد: اين سخن همچنان آويزه گوشم بود، تا اكنون كه زمام امور بدستم آمده ، تصميم گرفتم كه نگذارم به امام على (عليه السلام ) جسارت كنند.
او دستور داد بجاى سب و ناسزاگويى به على (عليه السلام )، در قنوت نماز، بگويند:
ان الله يامر بالعدل و الاحسان ... خداوند فرمان به عدالت و احسان به اداى حقوق خويشان رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را مى دهد، و از بديها و زشتيها و ظلم نهى مى نمايد و شما را موعظه مى كند كه شايد متذكر شويد و از غفلت بيرون آئيد (نحل - 90)
يا بگويند: ربنا اغفرلنا ولا خواننا الذين سبقونا بالايمان و لا تجعل فى قلوبنا غلا للدين آمنوا ربنا انك روف رحيم پروردگار ما و برادران ما را بيامرز، آنان كه در ايمان بر ما پيش گرفتند، و در دلهاى ما كينه اى نسبت به كسانى كه كه ايمان آوردند، مگذار، تو اى پروردگار ما بخشاينده مهربانى (سوره حشر آيه 10) - (314) به اين ترتيب ، عمر بن عبدالعزيز، اين روسياهى در تاريخ اسلام را كه ناسزاگويى به شخص دوم اسلام بود، پايان داد، و به اين افتخار نائل شد.